خاطرات آرش و هلیا
اگه اینجا اومدی برام دعا کن!!!!!
لبخندهایت را دوست دارم وقتی در سیاهی لحظه ها آرام میسازد دلتنگی هایم را... (نیمه شب) خب اول سلام دوم: بالاخره چهارشنبه رفتم شمال ثبت نام ترم جدید البته به اصطلاح خودشون امسال ثبت نام اینترنتی بود ولی چه اینترنتی؟ خدا میدونه خلاصه که به خاطر حواس پرتیه من مجبور شدم با بابایی برم شمال آخه ترم قبل که برام چک داده بود من تاریخشو یک روز دیرتر به بابایی گفتم اونم پولو دیر به حسابش ریخت و چکش برگشت خورد خلاصه که از اونروز تا چهارشنبه که چکشو درست کرد مرتب راه میرفتو بهم میگفت حسابمو خراب کردی منم که نمیتونستم چیزی بگم فقط سرمو مینداختم پایینو هیچی نمیگفتم ساعت 6 از تهران با بابایی راه افتادیم رفتیم شمال اگه بدونین چه برفی اومده بود تمام کوها سفید شده بود انقده قشنگ بود ساعت دهو ربع بود که رسیدیم منم به بابا گفتم شما برو دانشگاه چکتو درست کن منم میرم خونه کار دارم بعد میام دانشگاه بابا هم گفت نمیخواد بیای من میرم شهریه ثابتتم میریزم و میام رسید بانکو میدم بهتو میرم تهران منم از خدا خواسته قبول کردم آخه یه چیزیم بود که من نمیشد برم دانشگاه اونروز اونم اینکه پویا دوست آرش قرار بود پول دانشگاهشو بریزه به حساب من که من بعدا از حسابم بگیرمو بهش بدم آخه حساب من مال شماله و عابر بانکم بیشتر از صد تومن یا هشتاد تومن نمیده در ضمن حوصله نداشتم بشینم یک ساعت به بابایی توضیح بدم که این پسره کیه واسه همینم از خدا خواسته رفتم خونه تا رسیدم زنگ زدم به آرشو گفتم که پویا پول ریخت یا نه اونم گفت نه ...بعدشم که دیدم بیکارم نشستم چمدونمو باز کردمو وسایلمو گذاشتم تو کمدو سر خودمو گرم کردم دورو بر ساعت یکو نیم بود که بابایی زنگ زدو گفت بیا دم در فیشتو بگیر من برم تهران منم رفتم پایین هرچی بهش گفتم بیا بالا قبول نکردو رفتش تهران منم برگشتم بالا بعدم با مریم ناهار خوردیم که آرش زنگ زد گفت امروز میای بیرون منم گفتم باشه بعدشم درباره پانی یه چیزی گفت که هم خندم گرفت هم تعجب کردم واما ثبت نام اینترنتی: به قول بچه ها اینهمه توی این 4 سال نق میزدیم که چرا دانشگاه ما ثبت نامش اینترنتی نیست حالا که اینترنتی شده باید نق بزنیم بگیم چرا اینترنتی شده آخه یکی نیست بگه وقتی کاریو درست بلد نیستین انجام بدین چرا مردمو سر کار میزارین نمونش انتخاب واحد خود من رفتم تو سایت میبینم یه عالمه واحد برامون ارائه شده ولی از این همه منه بیچاره فقط تونستم 15 واحد انتخاب کنم که 3 واحدشم تازه عمومیه آخه این انصافه؟ تازه 2 واحدمم چون پیش نیازشو توی دانشگاه دیگه ای گذروندم نمرشو هنوز وارد کامپیوتر نکردن و من نمیتونم فعلا این درسو بگیرم و این در حالیه که من این درسو ترم 4 گذروندم و الان که ترم هشتم هنوز وارد نکردن و منه بیچاره باید تا حذف و اضافه صبر کنم تازه همین 15 واحدمم آرش برام گرفت چون کافی نتا بسته بودن خود آرشم 8 واحد بیشتر نتونست بگیره و بقیشو باید حذف و اضافه بگیره سوم من کادوی والنتاینمو پیش پیش گرفتم چهارم دیروز که داشتم برمیگشتم تهران آرش زنگ زد آخی نازی همشو نشسته خونده راستی دارای اسم جدیدم شده بودم که یادم رفته بود بهتون بگم بعد از یه مدت طولانی که نبودم بالاخره اومدم که یه دستی به سرو گوش این خونه بکشمو آپ کنم راستش توی این مدت که نبودم سرم خیلی شلوغ بود از یه طرف افکار چرتو پرت همیشگی اومده بود سراغم از طرفیم امتحانام خیلی بهم فشار آورد آخه درسای این ترمم واقعا حجمشون سنگین بود مخصوصا فیزیولوژی جانوری۳ که واسه خودش در حد یه غول بی شاخو دم بود راستش منم که مثل... از استاد ش میترسیدم ولی بالاخره با هر بدبختی بود با نمره ی ۱۵.۵ پاسش کردم خلاصه که نمره هام بد نشد به جز رشدو نمو گیاهی با استاد خوشمو که از شانس گند من افتادمممممممممم دلم خیلی واسه خودم میسوزه....من از زیست گیاهی بدم میاد به کی باید بگم آخه اونم این استاده سخت گیر البته تقصیر خودمه آرش همین درسو با اختلاف چند مبحث شد ۱۷ خب بگذریم راستش توی این مدت که ننوشتم کلی حرف براتون دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم برای همینم از شب یلدا شروع میکنم شب یلدا منو آرش و مریمو پانی و رویا و تارا باهم بودیم یه عالمم خوش گذشت بهمون انقدر بچه ها شیطونی کردن که باورتون نمیشه و به جرات میتونم بگم با کاراشون آبروی من جلوی آرش بردن منه بی چارم همینجور مثل این مامانا که از دست بچه هاشون حرص میخورن حرص میخوردم که پانی به آرش گفت این هلیا مثل مامانمونه هر کاری که ما میکنیم دائم دعوامون میکنه و میگه نکنین نخندین ساکت باشین.... آرشم گفت این همه هم که بهتون میگه گوش نمیکنین که خدا رحم کرده این بالا سرتون هست وگرنه خدا میدونه تا الان چیکارا کرده بودین تا صبح همینجور به حرفای پانی فکر میکردم تا اینکه دیدم راست میگه ایراد از منه برا همینم تصمیم گرفتم که یکم اخلاقمو بهتر کنم الانم نسبت به اون چند وقت پیش بهتر شدم تاثیرشو توی عشقمون دارم میبینم از موقعی که کم کم خجالتمو کنار گذاشتم اخلاق آرشم عوض شده و بیشتر بهم زنگ میزنه راستی یادم رفت بگم بالاخره آرش یه عکس درستو حسابی داد بهم که کلی کیف کردم میدونین چرا؟ آخه با همون سوئیشرتی که برای تولدش گرفته بودم عکس انداخته بود خب سرتونو خیلی درد آوردم بقیشو میزارم واسه بعدا راستی واسم دعا کنین یادتون نره ها ۳ تا از نمره هام هنوز نیومده که خیلی ازشون میترسم فردا یا پس فردا باید برم ثبت نام واسه ترم جدید همتونو دوست دارم دیشب واسه اولین بار آرش اینجارو دید.....تازشم واسم یه چیزی نوشت که کلی ذوق کردم البته خصوصی امروز یه عالمه باهم حرف زدیم ... دوست دارم کوچولوی مهربونم راستی به همتونم سر زدم اما نمیدونم چرا بلاگفا نمیزاره براتون کامنت بزارم به هرحال بازم سعی خودمو میکنم از همتونم بابت این مدت که خونمو تنها نذاشتین ممنون همتونو دوست دارم فعلا بای

آخه من دقت نکرده بودم...بعدش که خدافظی کردیم اومدم به مریم گفتم مریمم غش کرد از خنده گفت این چه حواسش به همه چی هست بعدم قرار شد ساعت 4 بریم قائمشهر که مریم گفت اس ام اس بده ساعت 5 منم به آرش گفتم قبول کرد بعد یه دفعه یادمون افتاد که پانی کلیدو نبرده با خودش آخه پانی مجبور شده بود دانشگاه ساری مهمان بشه برا همینم رفته بود ساری منم زنگ زدم به آرشو گفتم چی شده قرار شد اون بیاد سوادکوه بریم بیرون...این دوروزه همش باهم بودیم کلیم خوش گذشت....
![]()
![]()
![]()

دلتون بسوزه انقده نازه البته نتونستم بیارمش تهران دفعه ی بعد میارمش که عکسشو بزارم ببینین یه عالمه دوسش دارم (pink love)))
کادوی آرشم دادم

آخه معلوم نیستش کی همدیگرو ببینیم جفتمون هول بودیم![]()
خواهر آرش (آتوسا)وبلاگو دید آبروم رفت
البته مشکلی نیست چون میدونست قبلا یکی دوبار باهم حرف زده بودیم
عکسشم آرش بهم نشون داده انقده نازه![]()
گفت آتوسا گفته 4 صبح کجا بودی ازت تعهد گرفتن ؟![]()
![]()
![]()
![]()

ولی خداییش خیلی سخت بود ...... و یه درس ۴ واحدیه دیگه که اونم دست کمی از فیزیولوژی نداشت که اونم ۱۸.۷۵ شدم![]()
![]()
حرصم در اومد تازه معدل کلشم ۱۶... شد ولی من هنوز اندر خم ۱۳ و خورده ای موندم بی انصافی نیست که اون انقدر درسش خوب باشه ؟البته خب بایدم نمره هاش خوب بشه چون فکری جز درس نداره ولی من چی همش فکرای عجیب غریب....
حال کردم توی اون ۱ ساعتو نیم کلی بهم خوش گذشت آخه اولین شب یلدایی بود که باهم بودیم بعدشم که آرش ازمون خدافظی کردو رفت خونه ی دوستاش آخه بهشون قول داده بود بره اونجا ما هم تا صبح ۵ تایی خونرو ترکوندیم کلی سر و صدا کردیم تا ساعت ۴ که بالاخره خوابیدیم صبحش که از خواب به زور بیدار شدیم که بریم دانشگاه البته منو پانی کلاس داشتیمو بقیه راحت خوابیده بودن که یه دفعه یه اس ام اس اومد به گوشیم دیدم آرشه و درباره دیشب اس ام اس داده بود خندم گرفته بود انقدر بامزه نوشته بود که هنوز از ذوقم نگهش داشتم آخه تا حالا اینجوری بهم اس ام اس نداده بود ظهرش که اومدیم خونه بهم زنگ زدو گفت میخوام ببینمت دلم تنگ شده خندم گرفته بود گفتم حالت خوبه؟ ما که دیشب همو دیدیم گفت خب مگه عیبی داره؟ منم گفتم نه و قرار شد فرداش همو ببینیم به پانی که گفتم خندش گرفت گفت منم اگه جای آرش بودم دلم تنگ میشد آخه خیلی ناز شده بودی![]()
![]()
(اعتماد به نفس)خلاصه که پانی کلی باهام حرف زدو گفت تورو خدا انقدر باهاش سرد نباش من تا قبل از اینکه آرشو از نزدیک ببینمو باهاش برخورد داشته باشم چون تو دائما میدیدم اذیت میشی ازش بدم میومد ولی الان دیدم که کرم از توئه و اخلاقه تو گنده نه اون بی چاره
بعدم بهم گفت یه نمونش دیشب چرا وقتی بهت میگه بیا پیش من بشین میگی اینور راحتترم؟؟؟؟ چرا وقتی بغلت کرد خودتو کشیدی کنار؟؟؟؟؟ منم گفتم خب جلوی شماها خجالت میکشم پانیم گفت خاک تو سرت مگه چیکار کرد بیچاره تو مشکل داری خودتو درست کن وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.......
یه وقتام که ۲ روز ازم بی خبره روز سوم زنگ میزنه و میگه معلوم هست کجایی؟ چیکار میکنی ؟ خلاصه که خیلی بیشتر از قبل هوای همدیگرو داریم آخه یه جورایی بیشتر از قبل بهم نزدیک شدیم![]()
عکس قبلیشم که دستم بود مال ۳ سال پیش بود کوچولو بود انقدر که الان که میزارم کنار این یکی تازه معلوم میشه چقدر بزرگ شده![]()
![]()
![]()
پی نوشت:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


