تبليغاتX
خیلی بده یک نفرو با تمام وجود دوست داشته باشی اما نتونی به کسی بگی و مجبور باشی سکوت کنی خاطرات آرش و هلیا


خاطرات آرش و هلیا

اگه اینجا اومدی برام دعا کن!!!!!



                                                                                                          

سلام بچه ها خوبین خوشین چه خبرا ؟ امیدوارم طاعاتو عبادات همتون قبول باشه

اول از همه یه معذرت خواهی به همتون بدهکارم آخه توی این مدت بدجوری بداخلاقو بی حوصله شده بودم

دلیلاشم زیاد یکیش پیدا شدن یک مزاحم تلفنیه سمج بود که تا چند شب پیش مرتبا زنگ میزدو اذیتم میکرد منم که دیگه اعصاب برام نمونده بود با در دست داشتن شناسنامه و اصل سند موبایل بلند شدم رفتم امور مشترکین و از دستش شکایت کردم فعلا که زنگ نزده انگار همینو میخواسته آخه یکی نیست بگه آدم عاقل تویی که فرهنگ داشتن تلفن همراهو نداری برای چی خودتو تو دردسر میندازیو مردمو اذیت میکنی

بعد چقدرم آدم میتونه پررو باشه بهت بگه خودت شماره دادی بهم آخه منو چه به شماره دادن به کسی اونم از نوع 918 که حتی نمیدونم مال کجا هست؟؟

و اما دلیل دوم بی حوصلگیام باز دوباره برمیگرده به خودمو آرش راستش این چند وقته بدجوری فکر میکردم اضافیم و خودمو دارم به طرف مقابلم تحمیل میکنم  احساس میکردم آرش یه جورایی داره میپیچونتم که از زیر حرف زدن باهام فرار کنه خیلی با خودم کلنجار میرفتم تا اینکه بالاخره دلم طاقت نیاوردو زنگ زدم بهش اما بازم جوابمو ندادددددددددد!!!! منم بهش اس ام اس دادم بعد یک ساعت جوابمو داد و فهمیدم باز دوباره الکی پیشداوری کردم خلاصه که به خوبی تموم شد و آرامش بنده تا حدود دوسومش برگشت البته ماجرا رو خلاصه نوشتم چون میدونم فعلا روزه اینو حوصله ندارین زیاد بخونین برای همینم بعدا کامل میگم...

 خب بالاخره تابستونم با همه ی گرمیو کمبود آبو قطعیه برقش تموم شدو فصل قشنگ پائیز اومد فصل قشنگ بارونو برگ ریزون همیشه عاشق پاییز بودم آخه اکثر خاطرات خوب دوران بچگیام مال فصل پاییزه راستش الان که دارم اینارو براتون مینویسم نمیدونم چرا بی اختیار یاد کلاس اولم افتادم چقدر بامزه بود روز اول که رفتم مدرسه از اونجایی که خیلی لوسو مامانی بودم تا رفتم سر کلاسو زدم زیر گریه و مامانمو خواستم معلممونم دلش سوختو اومد پیشم نشستو شروع کرد به حرف زدن باهام با مهربونی هرچه تموم تر بامن حرف میزدو بهم لبخند میزد ولی من که لجبازیم گل کرده بود به هیچ صراطی مستقیم نبودم همینجور اشک میریختم خلاصه خانم معلم ناچار مامانمو صدا زدو اومد  پیشم تو کلاس تا آخر تا تعطیل شدیمو رفتیم خونه .... حدودا تا دوهفته این روند ادامه داشتو خانم معلم کم کم مامانی رو  ازم دورتر میکرد تا جایی که کم کم مامان از کلاس رفته بودو توی حیاط پشت پنجره می ایستاد تا من عین آدم بشینمو گریه نکنم ولی بالاخره یه روز سرمو برگردوندمو دیدم مامانی پشت پنجره نیست یه دفعه بغض کردمو اشکم در اومد خانم معلمم بی چاره از همه جا بی خبر اومد سمتمو گفت چی شده گفتم مامانم نیست یه دفعه با تعجب بیرونو نگاه کردو دید خبری از مامانم نیست بعد یه لبخند قشنگ بهم زدو گفت میدونی چرا مامانت نیست دیگه؟ منم گفتم نه گفت آخه مامانت مطمئن شده که دیگه دختر کوچولوش بزرگ شده نمیدونم چرا یه جوری شدم همون حرف روم آنچنان تاثیری گذاشت که دیگه همه چیو یادم رفتو اشکامو پاک کردم از اون لحظه عاشقه مدرسه شدم تا جایی که وقتی تعطیل میشدم دلم میگرفت(نه به اون شوری شوری نه به این بی نمکی... بی جنبه ام دیگه)

 خلاصه که همیشه اول مهرو دوست داشتمو هنوزم دوست دارم چند شب پیش با مامان بابا رفته بودیم تجریش از قیافه ی بچه ها که دستاشون پر دفتر و مداد خودکارو پاک کنو تراش بود کیف میکردم خیلی بامزه بودن همشون شادو شیطون با یه عالمه وسیله که برای مدرسشون گرفته بودنو توی پاساژ قائم رژه میرفتن نمیدونم قیافم چه جوری بود که مامانی یه دفعه بهم گفت چیه هوس کردی برای مدرسه خرید کنی؟ منم که تازه به خودم  اومده بودم با سر حرف مامانو تایید کردمو خندیدم مامانیم گفت حقا که هنوز بچه ای فقط قدت بلند شده خلاصه رفتمو دو تا خودکار خریدم با یک دفتر پاپکو ولی افسوس که برای ترم جدید دانشگاه نه مدرسه  (دلم میخواد برم مدرسههههه)

برای همینم عزممو جزم کردم که اگه بشه مامانی رو گول بزنمو پنجشنبه اگه شد باهاش برم مدرسشونو یکم توی حیاطو کلاسا بچرخم شرط میبندم با خودتون میگین خیلی بیکارم ولی خب چیکار کنم ؟؟؟؟شایدم رفتم

 پیش دانشگاهیم آخه باید برم مدرک اصل پیش دانشگاهیمو بگیرم چون مدیر گروهمون دیگه دادش در اومده گفته اگه نیاری ترم بعد ثبت نامت نمیکنم حالا باید ببینم چی میشه

و اما یه انتقاد درباره ی سریالهای امسال این یعنی چی که همه ی کانالا شده اعتیاد؟؟!!

راستی قالبمو عوض کردم از بس دعوام کردین که دلمون گرفت با این قالب نخواستم دلتون بشکنم

خب از اینا که بگذریم میرسیم به اینجا که احتمالا یه چند وقتی از دستم نفس راحت میکشین چون یکشنبه میرم سوادکوه و فکر نکنم حالا حالا ها بتونم بیامو آپ کنم  آخه فعلا 16 واحد گرفتمو حذف و اضافه دوازدهم مهره که باید 4 تا بهش اضافه کنم ریاضی 2 با آمار زیستی خدا به دادم برسه این ترم درسام خیلی سنگینه ولی همشونو دوست دارم

راستی یه چیز دیگم هست که تا قبل از اینکه برم شمال سعی میکنم توی همین پست بنویسم   

همتونو دوست دارم و امیدوارم سال تحصیلیه خوبی برای همتون باشه

 (نگین جونم * هلیا جون* آنی جون*مانیا جون*و... که نمیدونم درسشون تموم شده یا نه هنوز مثل ما مشغولند)  


 پی نوشت : خب بهتون قول داده بودم که بیامو این پستو تکمیل کنم  راستش ۱۰ دقیقه پیش بالاخره دلم طاقت نیاوردو به آرشی زنگ زدم فکر میکنین بعد چند روز حرف نزدیم؟؟؟؟؟؟؟ از ۸ شهریور حرف نزده بودیمخیلی بدجنسم نه؟؟؟؟؟ ولی بد فکر نکنین من چندبار زنگ زدم ولی آرش جوابمو نمیداد خب دوباره فکر بد نکنین دعوا معوا در کار نبود راستش اول آرش مریض شده بود حالش خوب نبود بعدشم که خوب شد بازم نشد حرف بزنیم آخه میخواست تنها باشه و یه مدت فکر کنه منم که در مقابلش نمیتونم چیزی بگم قبول کردم ....... تا امروز که زنگ زدم

راستش دیروز آرشی اس ام اس داد که داره میره شمال ثبت نام ازم پرسید کی میرم منم گفتم هفته دیگه بعد اون روز دل تو دلم نبود که ای خدا بدبخت شدم سراسری قبول شددددددد و شروع کردم به زار زدن که دیگه تموم شد آخه میدونین چیه نه اینکه حسود باشم نه دلم نمیخواست یه دانشگاه دیگه باشه میترسیدم منو یادش بره خلاصه که از بس این چند شب خدا رو صدا زدم از خدا خجالت میکشم

خب کجا بودیم؟ آهان خلاصه امروز زدم به سیم آخرو زنگ زدم به روی خودمم نیاوردم یکم که حرف زدیم با بی تفاوتی گفتم کجا قبول شدی چی؟؟ اونم گفت سوادکوه ذوق مرگ شدم گفت سراسری ۴۰ تا محمودآباد میخواست بقیه هم راهش دور بود منم باز اومدم همینجا انقده خوشحالممممممممممم که باورتون نمیشههه

از همه ی دوست جونام مرسی که برام دعا کردن  همتونو دوست دارم

بعدشم به شوخی گفت زنگ بزن به مریم بگو با امین دوست نشدی امین نامزد کرد اگه به حرف من گوش میدادی الان شوهر کرده بودی....کلی خندیدیم بعدش دیدم میخواد بره دانشگاه کار داره منم گفتم بره به کارش برسه و خداحافظی کردیم

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:52 توسط هليا| |


Design By : Night Skin

کلیه حقوق مادی و معنوی وبلاگ فوق مربوط به اینجانب و هرگونه کپی برداری از مطالب ممنوع میباشد