خاطرات آرش و هلیا
اگه اینجا اومدی برام دعا کن!!!!!
مخمل شب تبدار است جيرجير، جيرجير ابر و بادی نيست آسمان خميازهکشان عشق من بمون دلواپسم نزار بي تو نميگذره اين روزو روزگار
ملافههای چروکيده
با صدايی موجدار
زمزمه میکنند حکايت بیقراری را
بر استخوانهای آهنی تخت
جيرجيرکی نيست
نالهی تخت است
بر امتداد گرم درد و بیخوابی
نسيم هم گم شده است
باغچهی کوچک تنهايی
نشان سبزينه از ياد برده است
باغچه دلسوخته است
برشته در کورهی تابستان
خواب رگبار میبيند
شب را به سپيده سپرد
پيکرمچالهای
در ميان ملافههای چروکيده
باز هم گريخت
از هيولای سرخ درد
از آبی بیپايان درد
از
يک شب ديگر..........
| Design By : Night Skin |


خیلی بده یک نفرو با تمام وجود دوست داشته باشی اما نتونی به کسی بگی و مجبور باشی سکوت کنی

