خاطرات آرش و هلیا
اگه اینجا اومدی برام دعا کن!!!!!
درختی پیر شکسته خشک تنها گم نشسته در سکوت وهمنک دشت نگاهش دور فسرده در غروب مرده دلگیر و هنگامی که بر می گشت کلاغی خسته سوی آشیان خویش غم آور بر سر آن شاخه های خشک فروغ واپسین خنده خورشید شد خاموش................... من اینجایم به دور ازهرچه بی توست به خوابی تلخ که میبندد،چشم من به دور از هرچه بی توست به یاد آن که سرشتس زهر چه سنگ بوده تا به آنروز بتی خونین، نهاده آن به پشت آن قفسها که میخوانند آن را پناهی بی پناهم به هر اشکی و آهی که بستست کمر این چرخ که بیند هر روز و هر لحظه پناهم بی پناهیتر شود هر روزو هر لحظه به الرحمانی که آواز وجودم گشته از چندی به آن مهتاب که نیما شناساندم به آن قیصی که مجنونش تو میخوانی به هر آبیوهر خاکی به دور از هرچه از بی توست من آزادم و فریادی به دل آرم که سرسامی به گوش آرد تورا هر روز و هر لحظه بر آشوبد تو را . . به هر عشقیست جوانمرگی. دیروز دلم دیگه طاقت نیاورد بهت زنگ زدم باهم حرف زدیم یکم بهتر شدم گفتی میخوای بری شمال (دانشگاه) بیستم امتحان کارشناسی داری مواظب خودت باش کوچولو واست دعا میکنم ایشالا قبول بشی آرش جونم حواستو جمع کن انقدرم اين گوشيتو خاموش نكن......... او را به رؤياي بخار آلود و گنگ شامگاهي دور، گويا ديده بودم من . . . لالائي گرم خطوط پيكرش، در نعره هاي دوردست و سرد مه، گم بود. لبخند بي رنگش به موجي خسته مي مانست؛ در هذيان شيرينش. ز دردي گنگ مي زد گوئيا لبخند . . . هر ذره چشمي شد وجودم تا نگاهش كردم، از اعماق نوميدي صدايش كردم: «ـ اي پيداي دور از چشم! «ديري است تا من مي چشم رنجاب تلخ انتظارت را «رؤياي عشقت را، در اين گودال تاريك، آفتاب واقعيت كن!» و آندم كه چشمانش، در آن خاموش، بر چشمان من لغزيد در قعر ترديد اين چنين با خويشتن گفتم: «ـ آيا نگاهش پاسخ پرآفتاب خواهش تاريك قلب يأسبارم نيست؟ «آيا نگاه او همان موسيقي گرمي كه من احساس آن را در هزاران خواهش پر درد دارم، نيست؟ «نه! «من نقش خام آرزوهاي نهان را در نگاهم مي دهم تصوير!» آنگاه نوميد، از فروتر جاي قلب يأسبار خويش كردم بانگ باز از دور: «ـ اي پيداي دور از چشم! . . .» او، لب ز لب بگشود و چيزي گفت پاسخ را اما صدايش با صداي عشق هاي دور از كف رفته مي مانست . . . لالائي گرم خطوط پيكرش، از تار و پود محو مه پوشيد پيراهن. گويا به رؤياي بخارآلود و گنگ شامگاهي دور او را ديده بودم من . . . آرش خيلي دلم ازت گرفته واقعا خجالت نمي كشي الان ۹ روزه كه بهم زنگ نزدي يعني تا وقتي كه من بهت زنگ نزنم تو هم زنگ نميزني؟ اينجوري دوسم داري؟ آخه اين چه جور دوست داشتنيه؟ چه جوري دلت مياد روز همه ی مامانای خوب و مهربون مبارک مامان جونم دوست دارم به هر حال الان اومدم راستی با تاخیر طولانی تولدم مبارک خوشبختانه امتحان نداشتم ولی در عوضش سی ویکم امتحان بیوشیمی داشتم که بهتره نگم چیکارش کردم
غروب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
آخه تولدم ۲۹ خرداد بود.
خدا به دادم برسه اگه................
| Design By : Night Skin |


خیلی بده یک نفرو با تمام وجود دوست داشته باشی اما نتونی به کسی بگی و مجبور باشی سکوت کنی

